خرید بک لینک
مدتی هست یوگا انجام می دم. با ویدئوهای یوگا با آدرین توی یوتیوب. چند روزی توی سری مبتدی فقط یه سشن ۱۰ دقیقه ای رو انجام می دادم ولی دیروز یه سشن ۲۰ دقیقه ای که حرکاتش کمی سخت تر بود رو تمرین کردم. خلاصه اینکه الان ماهیچه های پام گرفته. بعد از تمرین حس کردم که عضلاتم بی حس شده و می دونستم که درد غیرقابل اجتنابه. امروز صبح که بیدار شدم فقط انتظار پا درد داشتم ولی متوجه شدم حتی انگشت های دستمم درد می کنه. به حدی بدنم داغونه که با چند تا حرکت ساده همچین بلایی سرم اومده. در کل یوگا ساده به نظر میاد ولی به انعطاف و استقامت بالایی نیاز داره. منم هیچ کدوم رو ندارم. مصمم هستم که پیش برم تا بدنم تا بهش عادت کنه. من از ورزش های تند و هیجانی خیلی بدم میاد! الان که مشکل سرگیجه دارم اصلا حتی نمی خوام بهش فکر کنم. در کل یوگا خیلی به روحیه من که باید همه چیز رو آروم و سر حوصله انجام بدم می خوره. کاش سرگیجه هام تموم می شد. دیروز وقت تماشای یه سریال کره ای به مامانم گفتم که وقتی سرگیجه دارم تمرکز روی تصاویر دور و برم سخته و به نظرم همه چیز خیلی روی دور تنده. مامانم پرسید: "مگه سرگیجه داری هنوز؟" دیگه به حدی سرگیجه به جزوی از زندگی عادیم تبدیل شده که زیاد درباره ش نق نمی زنم و به همین دلیل خانواده م فکر می کنن که کاملا بهبود پیدا کرده م. فقط خودم می دونم که چی دارم می کشم.

برچسب: نویسنده: امیر موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 18:18

به خاطر سیستم زوج و فرد واحدهای دانشگاه و حذف ترمم توی بهار نمی تونم زودتر از سال ۱۴۰۴ فارغ التحصیل بشم. شرایط ایده آلی نیست ولی چون واقعا ترم قبل نمی تونستم توی امتحان ها شرکت کنم ترجیحم اینه که برای عقب موندنم خودم رو سرزنش نکنم. می خوام ترم جدید رو هم مرخصی رد کنم. باید امروز یه نامه رسمی خطاب به رئیس بخش بنویسم و دلایلم رو برای مرخصی اعلام کنم و بعد منتظر بمونم و ببینم موافقت میشه یا نه.از جمله دلایلم برای مرخصی توی ترم جدید:اگر این ترم برم دانشگاه بازه زمانی کلاس رفتنم از ۴ ترم میرسه به ۵ ترم و چون در هر حال دو سال دیگه باید درس بخونم دلیلی نمی بینم همه چیز رو برای خودم سخت تر کنم.اگر ترم دومم رو مجدد توی زمستون شروع کنم فرصت این رو دارم که با بچه های ورودی جدیدی هم دوره بشم و دوست پیدا کنم.شرایط چشم هام هنوز ایده آل نیست. با اینکه به شکل قابل توجهی دردم کمتر شده ولی هنوز چند روز توی ماه حمله های شدیدی بهم دست می ده که کلا زمین گیر میشم و باید توی رخت خواب بمونم. باید راهی پیدا کنم که بدون اذیت کردن چشم هام درس بخونم. حقیقت اینه که من دیگه حتی نمی تونم کتاب بخونم! باید این رو بررسی کنم و ببینم با این شرایط جدید چه طور می خوام ادامه تحصیل بدم. به هر حال من باید کتاب ها و مقاله های زیادی بخونم و حتی یه پایان نامت بنویسم تا فارغ التحصیل بشم!الان چند ماهی هست که زیر نظر یه دکتر مغز و اعصاب دارو مصرف می کنم. اواخر خرداد بود که بابام من رو برد پیش این دکتر. ام آر آی من رو چک کرد. با یه دستگاهی چشمام رو چک کرد و من رو فرستاد برای سونوگرافی. ازم پرسید: "استرس زیاد داری؟" گفتم: "یه کم." گفت: "یه کم یا خیلی زیاد؟" بابام بهجای من جواب داد: "خیلی زیاد."وقتی ازش پرسیدم مشکلم چیه گفت

برچسب: نویسنده: امیر موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 9:36

تا یه ماه قبل این مشکل رو داشتم که شب ها نمی تونستم بخوابم. الان مشکلم اینه که شب ها بین ۹ تا ۱۰ ساعت خواب عمیق دارم، رویاهای عجیب می بینم و کل روز رو هم خوابم میاد. علاوه بر چشم دردهای هر از چندگاهی و سرگیجه هام، خواب آلودگی به شدت بازده من رو توی روز پایین آورده. با تقلا کارم رو انجام می دم. همه ش مجبورم به خودم یادآوری کنم که پول در آوردن چه قدر زندگی من رو راحت می کنه و بعد با خودم بجنگم که خوابم نبره و کارم رو انجام بدم.چون لپ تاپم چشمم رو اذیت می کنه با گوشی کار می کنم و فکر می کنم این هم اوضاع رو سخت تر کرده. آخه همه ش روی مبل لم می دم و سعی می کنم کار کنم. در چنین حالتی خوابیدن گزینه بهتری نسبت به کار کردن به نظر میاد. خواب آلودگی شدیدم یا به خاطر قرصیه که شب ها می خورم یا نزدیک شدن به تغییر فصل. اگر مشکل قرصم باشه نمی دونم میشه چه کار کرد. چون خودم به دکتر گفتم شب ها مشکل خواب دارم و به همین دلیل قرصی برام نوشت که راحت تر بخوابم.

برچسب: نویسنده: امیر موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 9:36

مچ مامانم رو در حالی گرفتم که داشت برای خودش روی ریتم یه آهنگ شونه می لرزوند و لبخند می زد. وقتی منو دید برای چند ثانیه عمیق توی چشم های خیره شدیم و به هم لبخند زدیم. در نهایت صورتش رو به حالت خجالت توی دستاش قایم کرد و دیگه نرقصید. مامانم یه دنیای درونی داره، یه بخشی از وجودش، که مال خودشه و به کسی نشون نمی ده.

برچسب: نویسنده: امیر موسوی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 17:42

صفحه بندی